
مرتضی
جعفری
از لحظهای در یک قایق بر فراز دریای اژه، زمانی که تنها آرزو زنده ماندن در سی دقیقهٔ آینده بود، تا بنیانگذاری یک نهاد آموزشی رایگان در حوزهٔ تکنالوژی که برای بیش از ۶۰۰ زن افغان فرصت یادگیری فراهم کرده است. این، معنای واقعی قدردانی است؛ قدردانیای که به فرصت، امید و آیندهای بهتر برای صدها زن افغان تبدیل شده است.
“خانوادهام در گوشهوکنار جهان زندگی میکنند و هر یک در کشوری ساکن هستند. دوازده سال است که آنها را ندیدهام و در این مدت، زندگی را بهتنهایی سپری کردهام. اما زمانی که شادی و پیشرفت محصلانم را میبینم، همان برایم ارزشمندترین پاداش است. در همان لحظه، معنای واقعی انسان بودن را با تمام وجود احساس میکنم.”
پسری که هرگز از ولایتش بیرون نرفته بود
مرتضی جعفری در افغانستان مرکزی، در همان ولایتی که در آن چشم به جهان گشوده بود، بزرگ شد. تا آن زمان هرگز پایش از آن ولایت بیرون نرفته بود. هنوز کودکی بیش نبود که تصمیمی گرفت که مسیر تمام زندگیاش را دگرگون ساخت: رفتن.
امروز اعضای خانوادهاش در گوشهوکنار جهان پراکندهاند؛ هر یک در کشوری و با سرنوشتی جداگانه. دوازده سال میگذرد و او در تمام این مدت هیچیک از آنان را ندیده است.
او دوازده سال است که بهتنهایی زندگی میکند.
“اگر میخواستم زندگیام تغییر کند، باید خطر میکردم.”
کار برای زنده ماندن؛ جستوجوی راهی بهسوی آینده
در ایران کار بود؛ کار در کارخانهها، ساحات ساختمانی و مزدوریهای سخت روزانه. میشد زنده ماند، اما آیندهای در میان نبود؛ نه راهی برای پیشرفت و نه روزنهای برای رشد. زندگی هرگز به چیزی فراتر از دوام آوردن بدل نمیشد.
او به وضعیت خود نگریست و تصمیمش را گرفت. ماندن، به معنای از بین رفتنِ خاموش و تدریجی بود؛ و رفتن، هرچند خطرناک، یگانه راهی بود که در آن امیدی برای تغییر دیده میشد.
روزهایی بدون غذا؛ ماهها در کمپهای بسته
مسیر ترکیه پر از خطر بود، اما او رفت. روزهایی را پشت سر گذاشت که غذای کافی نداشت و گاه اصلاً چیزی برای خوردن یافت نمیشد. سپس کمپهای مهاجران بود و ماهها بیسرنوشتی؛ انتظاری که بیشتر از انتظار، به ناپدید شدن میماند.
اما او دوام آورد و سرانجام با پرسش بعدی روبهرو شد: از اینجا به کجا برود؟ خودش پاسخی نداشت. از اطرافیانش پرسید. یکی گفت: یونان.
“در میان دریا تنها یک آرزو داشتم؛ اینکه در سی دقیقهٔ بعدی زنده بمانم.”
فقط سی دقیقهٔ دیگر زنده بمان
او تا آن روز هرگز سوار قایق نشده بود و حتی شناخت درستی از یونان نداشت. با آن هم، همراه با دیگران بر قایق نشست و راهی دریای اژه شد.
در میان آبها، در حالی که اطرافش را انسانهای ناآشنا فرا گرفته بودند، تنها یک دعا در دل داشت: فقط سی دقیقهٔ دیگر زنده بمانم. نه برنامهای برای آینده و نه رؤیایی بزرگ؛ تنها سی دقیقهٔ بعد.
و او از آن سی دقیقهها به سلامت گذشت.
“زبانشان را نمیفهمیدم، اما زبان مهربانی را میفهمیدم.”
همهٔ سختیهای راه را فراموش کردم
هنگامی که پایش به جزیرهٔ لسبوس رسید، با چیزی روبهرو شد که انتظارش را نداشت: مهربانی، حمایت و کمک از سوی انسانهایی که هیچ شناختی از او نداشتند و هیچ دِینی هم بر گردنشان نبود. او نه زبان یونانی میدانست، نه انگلیسی؛ نه پولی داشت و نه امکاناتی.
هیچیک از واژههایشان را نمیفهمید، اما معنای رفتارشان را بهخوبی درک میکرد.
برای نخستین بار پس از مدتها، احساس امنیت کرد.
چهار ساعت تأخیر؛ یک هفته بیسرپناهی
او به یک مرکز نگهداری نوجوانان در شهر تسالونیکی منتقل شد و چهار ماه در آنجا زندگی کرد. روزی برای دیدن یکی از دوستانش بیرون رفت، اما آخرین قطار را از دست داد و چهار ساعت دیرتر بازگشت.
قوانین مرکز جای هیچ انعطافی نداشت؛ به او اجازهٔ بازگشت داده نشد.
او یک هفته را بیسرپناه در سرکهای تسالونیکی گذراند، تا اینکه سرانجام راهی برای رفتن به آتن یافت.
“از استادم پرسیدم کمپیوتر را چگونه روشن کنم. گفت این دکمه را چند ثانیه فشار بده؛ روشن میشود. همهچیز از همانجا آغاز شد.”
این دکمه را فشار بده؛ روشن میشود
آتن برای او از یک پارک آغاز شد؛ چند شب خوابیدن روی یک چوکی. سپس سرپناهی در مرکز شهر، و پس از آن فرصتی که همهچیز را دگرگون ساخت: اکادمی Social Hackers.
یک استاد یونانی نامش را در یک دورهٔ آموزش برنامهنویسی ثبت کرد. او باید همزمان انگلیسی میآموخت، یونانی یاد میگرفت و به مکتب هم میرفت. همهچیز از صفر آغاز شده بود.
او هنوز به یاد دارد که روزی نزد استاد برنامهنویسیاش رفت و پرسید کمپیوتر را چگونه روشن کند.
استاد گفت: این دکمه را چند ثانیه فشار بده؛ روشن میشود.
همهچیز از همانجا آغاز شد.
“هفت ماه هر آنچه میدانستم به او آموختم. امروز او یک برنامهنویس است.”
نخستین یوتیوبر افغانِ آموزش برنامهنویسی به زبان دری
یکی دو سال پس از رسیدن به یونان، او کانال یوتیوب افغان گیکس را راهاندازی کرد و آموزشهای برنامهنویسی را به زبان دری منتشر ساخت. او نخستین افغانی بود که چنین محتوایی را به زبان مادری خود تولید میکرد.
در سال ۲۰۲۱، افغانستان سقوط کرد و طالبان دوباره به قدرت رسیدند. زنان از آموزش، کار و حضور در بسیاری از عرصههای اجتماعی محروم شدند. خواهران او نیز دیگر نمیتوانستند به مکتب بروند.
او در شبکههای اجتماعی خود نوشت که هر کسی به رهنمایی رایگان نیاز داشته باشد، میتواند با او در تماس شود. دختر جوانی برایش پیام فرستاد و گفت برای آموختن برنامهنویسی به کمک نیاز دارد.
او هفت ماه تمام، هر آنچه میدانست به او آموخت. امروز آن دختر یک برنامهنویس حرفهای است؛ بهگونهٔ آزاد (فریلانس) کار میکند و از داخل افغانستان درآمد خود را به دست میآورد.
“محصلانی که در این پلتفرم آموزش دیدند، خود همین پلتفرم را ساختند.”
۳۰ محصل؛ ۲۸ فارغ؛ ۴ عضو تیم
او از آن تجربهٔ هفتماهه درس مهمی گرفت: آموزش مبتنی بر پروژه نتیجه میدهد. بر همین اساس، یک دورهٔ رایگان هفتماههٔ برنامهنویسی را اعلان کرد. تنها در دو هفته، ۵۰ درخواست دریافت شد.
او با یکایک متقاضیان مصاحبه کرد؛ ۳۰ تن پذیرفته شدند و ۲۸ تن موفق شدند دوره را تا پایان به سر برسانند.
چهار تن از همان محصلان بعدها به تیم او پیوستند و دو تن از آنان تا امروز بخشی از تیم افغان گیکس اند. آنان با هم سیستم آموزشی را ساختند؛ همان پلتفرمی که امروز به بیش از ۶۰۰ محصل خدمات ارائه میکند.
محصلانی که در این پلتفرم آموزش دیدند، خود همین پلتفرم را ساختند.
“وقتی خوشحالی محصلانم را میبینم، همین برایم همهچیز است. در همان لحظه است که معنای انسان بودن را احساس میکنم.”
بیش از ۶۰۰ محصل؛ دو جامعه؛ یک هدف
امروز افغان گیکس بیش از ۶۰۰ محصل فعال دارد که در یک سیستم آموزشیِ مجهز به هوش مصنوعی درس میخوانند؛ سیستمی که به دست فارغان همین برنامه ساخته شده است. استادان این برنامه، زنان افغانِ داخل افغانستان اند که به زبان دری تدریس میکنند و هیچ محصلی مجبور به روشن کردن کمره نیست؛ زیرا احترام به فرهنگ و انتخاب محصلان بخشی از ارزشهای این برنامه است.
و از آنجا که یونان در سختترین روزهای زندگی به او فرصت داد، او اکنون همین برنامه را برای مهاجران در یونان نیز فراهم ساخته است؛ همان آموزش رایگان، همان دروازهٔ باز و همان باور که محل تولد نباید سرنوشت انسان را تعیین کند.
او میگوید هنگامی که پیشرفت و خوشحالی محصلانش را میبیند، همین برایش همهچیز است. در همان لحظه است که معنای واقعی انسان بودن را احساس میکند؛ با آرامش میخوابد و با انگیزهٔ بیشتری از خواب برمیخیزد.
او هنوز در آتن بهتنهایی زندگی میکند. خانوادهاش همچنان در کشورهای گوناگون جهان پراکندهاند و دوازده سال است که آنان را ندیده است.
اما او همچنان به راهش ادامه میدهد.
از یک محصل
تا بیش از ۶۰۰ تن
یک استاد، آموزش رایگان برنامهنویسی را به مرتضی هدیه داد.
امروز او همان فرصت را به بیش از ۶۰۰ زن میدهد.
یک عمل کوچکِ سخاوتمندانه، مسیر یک زندگی را دگرگون ساخت. هر کمک مالی، مصارف کامل آموزش یک محصل را تأمین میکند؛ از آموزش و رهنمایی گرفته تا حمایت شغلی. این چرخه ادامه دارد، چون افرادی مانند شما تصمیم میگیرند آن را زنده نگه دارند.
بازتاب در رسانهها
ایپی نیوز
۶ اگست ۲۰۲۵
چگونه زنان افغان زیر حاکمیت طالبان با یادگیری برنامهنویسی راه خود را به سوی آیندهای روشنتر باز میکنند
د ایندیپندنت
۷ اگست ۲۰۲۵
افغانستان: زنان در میان محدودیتهای آموزشی طالبان به آموزش آنلاین برنامهنویسی روی آوردهاند
استار تریبیون
۶ اگست ۲۰۲۵
زنان افغان پس از ممنوعیت آموزش از سوی طالبان، به دورههای آنلاین روی آوردهاند
اینفو مایگرنتس
۲۹ اگست ۲۰۲۵
توانمندسازی زنان در افغانستان: یک مهاجر افغان در یونان آموزش آنلاین برنامهنویسی ارائه میکند